در آستانه‌ی سی و یکمین سال‌گرد پیروزی انقلاب اسلامی، "دیگران" بخشی از خاطرات انقلابی برخی فعالان و مبارزان نهضت اسلامی درباره‌ی برنامه‌ها و فعالیت‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در کوران مبارزات را رونمایی می‌کند. خاطرات حجت‌الإسلام و المسلمین ناطق نوری که از شخصیت‌هاى خدوم و دلبستگان انقلاب و نظام اسلامی هستند، اولین فصل از این دفترچه خاطرات است. کاربران Khamenei.ir در روزهای دهه‌ی مبارک فجر امسال، می‌توانند هر روز فصل دیگری از این دفترچه را در پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، تورق کنند.

جنابعالی در چه زمانی و از چه طریقی با آیت‌الله خامنه‌ای آشنا شدید؟ اولین مرتبه‌ای که نام ایشان را شنیدید یا ایشان را از نزدیک دیدید در کجا و چه زمانی بود؟
آن مقداری که حافظه من یاری می‌کند، من از سال 1340 با ایشان آشنا شدم. چون من سال 39 به قم رفتم. سال 1340، سالی است که مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی از دنیا رفتند. سال اول منزل بودم. جایی اجاره کرده بودم. سال دوم به مدرسه رفتم، مدرسه‌ی حجتیه. از همان سال در مدرسه‌ی حجتیه با رهبر معظم انقلاب آشنا شدم. چون ایشان هم حجره‌شان در همین مدرسه بود و خوشبختانه در همان بلوکی هم بود که ما حجره داشتیم. منتها ما طبقه‌ی اول بودیم و ایشان طبقه دوم. طبیعتاً مسیر راه ایشان، به گونه‌ای بود که ‌باید از جلوی حجره‌ی ما عبور می‌کردند تا به حجره‌شان برسند. پس اولین آشنایی و برخورد من با ایشان از مدرسه‌ی حجتیه بود. اگر حافظه‌ام خطا نکند، همان سال 1340 با ایشان آشنا شدم.

قبل از آن هم اسم ایشان به گوش شما خورده بود؟
خیلی، چون قبل از دوران مبارزه بود. در آن زمان من تهران بودم. سه سال در تهران دوران طلبگی را می‌گذراندم. در واقع آغاز انقلاب بود که نیروها همدیگر را یافتند. ایشان را قبل از حرکت امام‌- به لحاظ این‌که در مدرسه خدمتشان رسیده بودم‌- می‌شناختم. خوب خیلی‌ها را ما در مدرسه می‌دیدیم. مدرسه‌ی طلبگی در واقع خوابگاه است؛ جای درس، آن‌جا نیست. شاید جاهای دیگر درس می‌خوانند ولی آن‌جا خوابگاه است. بنابراین طلاب می‌توانند در سطوح مختلف باشند، اما همزمان در یک مدرسه باشند. این معنایش این نیست که همدرس‌اند. مثلاً در مدرسه‌ی حجتیه، حضرت آیت‌الله جوادی آملی، حضرت آیت‌الله حسن‌زاده آملی، اخوی آقا، آقا سید محمد هم بودند. حضرت آیت‌الله آقا جعفر سبحانی و آقایان دیگر هم بودند. منتها شخصیت رهبر معظم انقلاب برای ما‌- به ‌خصوص ما طلبه‌های تهرانی که حجره‌مان هم در مسیر ایشان بود‌- برجستگی ویژه‌ای داشت. اصل مطلب این است که علاقه و ارادت من به ایشان از همان سال است و هرچه زمان گذشت، بیشتر شد. پایه‌ی این علاقه و ارادت متعلق به همان سال‌هاست. علتش هم این بود که ایشان از همان اول، به عنوان یکی از فضلای مدرسه و حوزه بودند. رفتار ایشان با یک متانتی توأم بود. همین متانتی که الآن هم در آقا مشهود است. من می‌توانم شهادت بدهم که منش و رفتار ایشان از همان سال‌های اول که ما آشنا شدیم، همین طور بوده؛ البته کامل‌تر شده است. به لحاظ این‌که ایشان روی خودشان کار می‌کنند.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٩:٤٤ ‎ق.ظ ] [ محمود جانقربانی ]

[ نظرات () ]

ابزار هدایت به بالای صفحه