قیام عاشورای امام حسین (علیه السلام) یک پدیده ی فرهنگی - اجتماعی است که از سال 61هجری تا کنون زنده و پویا باقی مانده است. این پدیده ی فرهنگی در هر دوره ای از تاریخ تطوّرش، به انحاء مختلف مورد استفاده قرار گرفته است.
هر پدیده ی فرهنگی برای بقا و پویایی، نیازمند فرد یا افرادی است که ایده ی اصلی آن را حفظ، توجیه و از نسلی به نسلی دیگر منتقل نمایند. تا زمانی که این افراد کارشان را به درستی انجام دهند و آن پدیده ی فرهنگی نیز بر طرف کننده ی بخشی از نیازهای جامعه باشد (فرهنگ سازی)، آن فرهنگ مانا و پویاست؛ در غیر این صورت؛ به تاریخ خواهد پیوست و صرفاً به عنوان یک رویداد که در برهه ای از تاریخ به وقوع پیوسته است، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
این نوشتار به نوعی بررسی جامعه شناختی تاریخی پدیده ی فرهنگی عاشورا است. ابتدا تعاریفی از فرهنگ و فرهنگ عاشورایی ارائه شد و نشان داده شده که فرهنگ عاشورا با محوریّت ایده ی عزّت، جزء اساسی کلیّت منسجم فرهنگ اسلامی است و تا امروز متناسب با نیازهای امت اسلامی بوده است. سپس به نقش خواص اشاره شده است که در اوضاع مختلف زمانی و مکانی، آن ایده ی اصلی را متناسب با نیازهای مردم استخراج، بازتعریف، تغلیظ و توجیه کردند.
از آنجا که این مسئولیت مهم در تفکر شیعی برعهده ی ائمه ی معصومان (ع) است، لذا در این تحقیق ضمن به تصویر کشیدن اوضاع نابسامان سیاسی - اجتماعی جامعه ی اسلامی، تلاش های امام سجاد (ع) برای فرهنگ سازی عاشورایی و اسلامی مد نظر قرار گرفته است. آن حضرت با اتکاء به عاشورا به عنوان جزء اساسی فرهنگ اسلامی تلاش کردند اول، اوضاع را به نحوی مدیریت و کنترل کنند که با اتصالشان به هسته ی اصلی فرهنگ اسلامی، باعث حفظ جان و حرمت اهل بیت پیامبر (ص) شوند؛ دوم، ایشان با آرام کردن فضا و دور کردن خطر از اهل بیت پیامبر (ص)، فرصتی به دست آوردند تا در جهت اصلاح دین جدشان که هدف اصلی قیام عاشورا بود، مفاهیم اساسی اسلام چون توحید، نبوت و امامت را باز تعریف و بازسازی نمایند تا مردم را متوجه خلاء معنوی و اعتقادی جامعه نمایند؛ سوم، آن حضرت برای اشاعه ی اندیشه هایشان در بین مردم، توجه ویژه ای به پرورش شاگردان خاص کردند که در کنار ائمه (گروه پایدار انسانی) زمینه ی تحول فکری جامعه ی اسلامی و پیدایش مکتب جعفری را فراهم نمایند.
کلید واژه : امام سجاد (ع)، امویان، فرهنگ عاشورایی، امامت در صحیفه ی سجادیه، توحید در صحیفه ی سجادیه، نبوت در صحیفه ی سجادیه.:

اسلام دینی الهی و وحیانی است که با حضور پیامبر (ص) در عربستان جاهلی برای اصلاح دین ابراهیمی آغاز شد. این دین حاوی کامل ترین دستورهای خداوند برای بشریت است و حضرت رسول (ص) و ائمه ی اطهار (ع) به عنوان مجریان و هادیان و نخبگان این دین از طرف خداوند برگزیده شده اند. بالطبع انتظار می رود که آنان به صورت یک مجموعه ی هماهنگ عمل کنند و صرفاً متناسب با تعبیرهای مکانی و زمانی، جلوه ها و نمودهای ویژه ای از خود بروز دهند.


قیام عاشورا نیز به عنوان جلو های ویژه از عملکرد ائمه ی معصومان، انقلابی علیه وضع موجود بود که با توجه به اوضاع نابسامان آن عصر، حرکت و نهضتی عملگراتر از آن قیام معنا نمی داد؛ حرکت بی بدیلی که به عنون یک الگو و فرهنگ ماندگار شد.
در طی تاریخ اسلام، متناسب با اوضاع ویژه هر عصر، برداشت های متفاوت و گاه متناقضی از این قیام صورت گرفته است. در اکثر این برداشت ها بعد عاطفی قیام بر سایر ابعاد غلبه داشته است. عدم توازن در بررسی ابعاد قیام انقلابی عاشورا، و توجه افراطی صرف به بعد عاطفی آن، قیام عاشورا را از حالت یک فرهنگ و مدل فعال سیاسی خارج کرد، به نحوی که با ساختن یک مظلومیت تاریخی برای امام حسین (ع)، واقعیت این حادثه ی مهم از «چرایی قیام» به «چگونگی قیام» تبدیل شده است.
هدف ما در این نوشتار چرایی این قیام نیست. بلکه برآنیم که تا این قیام را به عنوان حرکتی مستمر در برنامه ی رهبری دینی ائمه معصومان برشماریم نه یک استثنای تاریخی. و با توجه به اینکه نهضت اسلامی که با وحی الهی و به دست حضرت رسول طراحی شده است، و تاکنون نیز ادامه دارد، به معنی واقعی کلمه یک حرکت منظم و انبساطی است؛ به نحوی که سنت هر امامی در جهت ادامه، تبیین و گسترش حرکت امام قبلی است، از این رو شایسته است امام سجاد (علیه السلام) را تبیین کننده و فرهنگ ساز عاشورایی بدانیم که تا امروز باقی و پویاست.

فرهنگ عاشورایی

تعاریف متفاوتی از فرهنگ ارائه شده است به نحوی که هر علمی متناسب با موضوع و روش خاص خود، تعریفی از آن ارائه کرده است (آشوری، 1380، صص 46-71).
فرهنگ مجموعه دستآوردهای بشری است که از تاریخ، سرچشمه می گیرد و شامل ویژگی هایی مادی و غیرمادی است که برای برآورده کردن نیازهای اساسی بشری سازمان یافته اند و نهادهای اجتماعی را که هسته ی اصلی فرهنگ اند به ما ارائه می دهند. نهادهای یک فرهنگ با بستگی درونی خویش الگویی پدید می آورند که برای هر جامعه یکتاست (همان، 64)، به عبارت دیگر فرهنگ، که ایده ها نطفه ی اصلی آن اند (همان،69) پرکننده ی خلاء میان خواست ها و امکان هاست (اسلامی ندوشن 1354، ص76).
از این رو برای تعریف هر پدیده ی فرهنگی نیازمند تعیین عنصر نیاز و ایده ی پاسخ دهنده به آن نیازیم. همچنین باید به ضلع سوم آن یعنی گروه های پایدار انسانی نیز توجه کرد. گروه هایی که از طریق پیمان ها، آداب و رسوم و بهره مندی - چیزی که ژان ژاک روسو آن را «قراداد اجتماعی» می نامد - انسجام می یابند (مالینوفسکی، 1384، ص61).
اوضاع سیاسی - اجتماعی عصر امام سجاد (ع)، حاکی از بحرانی بودن جامعه از نظر سیاسی - اجتماعی و مخصوصاً اعتقادی است. به نحوی که هیچ گونه انسجامی در جامعه وجود نداشت. جامعه ی اسلامی به واسطه ی سیاست های استبدادی و غیر اسلامی بنی امیه یک سیر قهقرایی را طی کرده و به جاهلیت بازگشته بود و نیازمند ایده ای بود که بتواند دوباره در آراء و اندیشه های خود تجدید نظر کند و به محور توحید برگردد.
قیام امام حسین (ع) که با شعار عزّت اسلامی به هدف اصلاح دین پیامبر (ص) به وجود آمده بود، در واقع طراحی همان ایده ی نو متناسب با نیازهای جامعه ی اسلامی بود. در تحلیل های گوناگونی که از قیام امام حسین (ع) صورت گرفته است، علل متفاوتی از جمله: امر به معروف و نهی از منکر، شهادت طلبی، تکلیف گرایی، به دست گرفتن حکومت و نظایر آن را ذکر کرده اند. اگر به دقت معانی عزّت و کاربردهای آن در قرآن و روایات مورد توجه قرار گیرد، بی شک شاه بیت و کلید واژه ها قیام امام حسین (ع)، عزّت اسلامی خواهد بود، به عبارت دیگر آن حضرت با ارائه ایده ی عزّت اسلامی، آن را برطرف کننده و اصلاح کننده ی مشکلات و معضلات جامعه ی اسلامی معرفی کردند.

عزّت

عزّت حالتی است که انسان را مستحکم و شکست ناپذیر می سازد و نمی گذارد او در پیچ و خم زندگی، مقهور عوامل درونی و بیرونی شود و شکست بخورد؛ به همین دلیل، به زمین سفت و سختی که نفوذ ناپذیر است «ارض عزاز» می گویند و به چیزی که وجودش کمیاب باشد، «عزیزالوجود» می گویند. و نیز به کسی که پرصلابت است و هرگز مقهور کسی نمی شود، «عزیز» می گویند. (راغب اصفهانی، ص 344).
در قرآن کریم نیز واژه ی «عزّت» هم در معنای فوق به کار رفته است. مانند: «فان العزّه الله جمیعاً» (نساء/139) یعنی شکست ناپذیری و قاهریت تنها از آن خداوند است. و هم به معنای «صعوبت و سختی» به کار رفته است. مانند «عزیز علیه ما عنتم» (التوبه/ 128) رنج شما بر او سخت و گران است. و به معنای «غیرت و حمیّت» نیز آمده است. مانند:«بل الذین کفروا فی عزه و شقاق» (ص/2) بلکه آن ها که کافر شدند گرفتار غیرت هستند. و همچنین در معنای «غلبه و سیطره» نیز به کار برده شده، مانند: «و عزنی فی الخطاب» ص/23) یعنی در سخن گفتن بر من غلبه کرد.
در قرآن، از عزّت رسول خدا و مؤمنان نیز سخن رفته است: «ولله العزّه و لرسوله و للمؤمنین» (المنافقون/8) عزّت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است. این آیه ملهم این معناست که چون عزّت حقیقی و پایدار از آن حق جل و اعلی است، کسانی که رابطه ی معنوی خویش را با او حفظ و مستحکم نموده اند، آنان نیز از عزّت و آزادگی برخوردار می شوند؛ و قرآن کسانی را که عزّت را از غیر خدا می جویند، سخت مورد سرزنش قرار داده است.
سرّ انحصار عزّت حقیقی در خداوند آن است که عزّت از فروعات ملک است؛ و ملک حقیقی تنها از آن خدواند است. لذا عزّت و ذلّت را او اعطا می کند: «...تعز من تشاء و تذل من تشاء» (آل عمران/26).
عزّت به عنوان یک خصلت متعالی نفسانی و به معنای نفوذ ناپذیر بودن، صلابت نفس، شکست ناپذیری، مقهور عوامل بیرونی نشدن، کرامت و والایی روح انسانی، در مقابل واژه ی ذلّت قرار دارد که به معنای تن به پستی و دنانت دادن، ستم پذیری، زیر بار منت رفتن و تحمل سلطه ی باطل است.
از زیباترین خصلت ها و روحیاتی که در عاشورا تجلی نمود، جلوه های گوناگون عزّت بود. دودمان بنی امیه می خواستند ذلّت بیعت با خویش را بر حسین بن علی (علیه السلام) تحمیل نمایند، ولی روح بلند حسین (ع) و یارانش این ذلّت و فرومایگی را تحمل ننمود و فریاد برآورد که:«لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل» هیچ گاه همانند انسان های پست و ذلیل، دست بیعت با شما نخواهم داد. امام (ع) در یکی از شور انگیزترین سخنانش در کربلا فرمود: «الدّعی و ابن الدّعی قدر کزنی بین اثنتین، بین السلّه و الذلّه، هیهات منا الذله» یزیدبن معاویه مرا میان کشته شدن و ذلّت مخیر نمود؛ ولی من هرگز جانب ذلّت و خواری را نمی پذیرم. بعد در ادامه فرمود: این را خدا و رسول و دامان پاک عترت و نفوس با عزّت نمی پذیرند. من هرگز اطاعت از ستمگران را بر شهادت عزّت بخش ترجیح نخواهم داد. به خدا قسم آنچه را از من می خواهند، نخواهم پذیرفت (ذلّت و خواری را) تا اینکه خدا را آغشته به خون خویش، دیدار نمایم.
در مکتب حسین بن علی (علیه السلام) اساس تربیت انسان ها «عزّت مداری» و زندگی همراه عزّت و شرافت انسانی است. انسانی که در این مکتب پرورش می یابد، فلسفه ی مرگ و زندگی را به خوبی در می یابد و در هر اوضاعی بر حفظ عزّت پافشاری می نماید و هرگز حاضر نمی شود حیات با ذلّت و خواری را بر مرگ با عزّت و شرافت ترجیح دهد. او «قتیل العزّه» نامیده شده تا سازش ناپذیری و روح عزّتمندی را به پیروانش منتقل سازد. او به انسان ها آموخت که نقش عزیّت در تربیت، نقش اساسی است به طوری که اگر عزّت نباشد انسان به هر زشتی و پستی تن می دهد و به هر گناهی آلوده می گردد؛ ذلّت نفس منشأء همه ی بدی های و فسادها است؛ لذا بهترین راه برای اصلاح فرد و اجتماع؛ انتقال روح عزّت مندی به آنان است. روح عزّت است که انسان ها را در برابر خداوند خاضع و فروتن می سازد و در برابر غیر خدا تسلیم ناپذیر و سربلند می نماید. حسین بن علی (ع) با قیام و نهضتی که در تاریخ برپا نمود و با مکتبی که به عنوان مظهرعزّت و کرامت انسانی آفرید، انسان ها را به عزّت حقیقی که همان ذلّت در برابر ربّ و سازش ناپذیری در برابر غیر ربّ بود، رهنمون ساخت.
در نهایت می توان گفت: فرهنگ عاشورایی مجموعه ی مفاهیم، سخنان، اهداف و انگیزه ها در حوزه ی دین، اخلاق و سیاست و نظایر اینهاست، که در دهم محرم سال 61 هجری با محوریت عزّت اسلامی به دست امام حسین (ع) و با هدف اصلاح جامعه ی اسلامی مطرح شد و این ایده را گروهی متخصص ساماندهی و نهادینه کرده اند که در رأس آن گروه امام سجاد (علیه السلام) قرار داشت.

نقش خواص در فرهنگ سازی

مهم ترین نشانه ی فرهنگ، پدیده ی گروه های پایدار انسانی است. یک اندیشه ی نو، یک کشف دینی یا یک جنبش هنری تا زمانی که با مجموعه ای از فعالیت های مشترک سازمان یافته پیوند نخورد؛ از جنبه ی فرهنگی فاقد ارزش است (مالینوفسکی؛ 1384، ص 61)، در مباحث فرهنگی جهان اسلام از این گروه به عنوان خواص یاد می کنند. خواص یا به تعبیر دکتر صدری روشنفکران، کسانی اند که در قِبَل پاسداشت و انسجام و انتقال فرهنگ به دنبال منفعت اقتصادی نیستند. آنان به مثابه ی ستارگان قدر اول آسمان پرستاره و فرهیختگان، موجدان، عاملان و حاملان فرهنگ و تمدن اند (صدری، 1380، ص 45) که اغلب با استخراج و تغلیظ منابع فرهنگی جامعه ی خود، چارچوب های اخلاقی، فلسفی، عرفانی، و مذهبی برای رفتار قشرها و طبقات مختلف می سازند (صدری، 1380، ص 38).
با توجه به تعریف فوق، پیامبر (ص) و ائمه معصومان در زمره ی خواص فرهنگ اسلامی و فرهنگ عاشورایی اند. سؤال اصلی اینجاست که با توجه به تنوع فرق و سلایق و باورهای متفاوت در صدر اسلام، چگونه فرهنگ اصیل اسلامی، به ویژه فرهنگ عاشورایی تا این حد شاخص و پویا مانده است؟ به عبارت دیگر، به رغم تعدد گروه ها و طبقات و اندیشه های موجود در صدر اسلام، چگونه امروز کلیتی به نام فرهنگ اسلامی و فرهنگ عاشورایی برجامانده است؟
در پاسخ به چنین سؤال هایی نقش ائمه معصومان (ع) نمایان می شود، آنان در تشکیل و تطوّر هسته ی عقلانی فرهنگ اسلامی نقش اساسی و سازنده داشته اند و در برهه هایی از تاریخ به تلفیق و تفکیک و تأویل و تفسیر هسته ی وحیانی و عقلانی فرهنگ اسلامی پرداخته اند و از طرق مختلف آن را از نسلی به نسلی دیگر منتقل کرده اند و در هر دوره ای از تاریخ این تأثیر را به خوبی داشته اند.
با شهادت امام حسین (ع) شیعه وارد مرحله ای جدید شد؛ مرحله ای که با وجود قوام و دوام امامت و رهبری شیعه، در تعیین معیارهای انتخاب رهبری الهی اختلاف هایی بروز کرد و نهایتاً منجر به ایجاد فرق متعدد شد. جعفر مرتضی عاملی این دوره را ختم کار اهل بیت (ع) دانسته و معتقد است امام سجاد (ع) می بایست کارش را از صفر آغاز می کرد تا بار دیگر مردم را به سوی اهل بیت (ع) جذب نماید (عاملی، ج 1، ص 77). افزون براین، دو مسئله در عصر امام سجاد (ع) جای تأمل دارد: اول اینکه چگونه مذهب تشیع بدون جذب شدن در ترکیب مذهب حاکم (تسنن) هویت خود را حفظ کرد و دیگر اینکه چگونه توانست ویژگی های خود را از دیگر شاخه های افراطی و انحرافی شیعه (زیدیه، کیسانیه و...) مشخص و متمایز نماید.
در ادامه، برای نشان دادن کیفیت و اهمیت تلاش های امام سجاد (ع) در حفظ و احیای فرهنگ اصیل اسلامی و عاشورایی، اوضاع سیاسی و اعتقادی جامعه ی اسلامی پس از واقعه ی عاشورا را بررسی خواهیم کرد.

اوضاع سیاسی - اعتقادی جامعه ی اسلامی پس از واقعه ی عاشورا

برای بررسی چگونگی عملکرد امام سجاد (ع) برای پاسداشت و ترویج فرهنگ عاشورایی بایسته است تا اوضاع سیاسی - اعتقادی جامعه ی اسلامی پس از واقعه ی عاشورا مورد مداقه قرار گیرد تا از این طریق نحوه و نوع فعالیت های امام سجاد (ع)، ملموس و عینی شود.
رهبران جوامع اسلامی، با اهداف و انگیزه های مشابه از سوی خداوند برگزیده شده اند. آنچه شیوه ی عملکرد آنان را نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی از یکدیگر متمایز می کند، اوضاع و مقتضیات زمانی است. از این رو در تجزیه و تحلیل مواضع سیاسی و اعتقادی امام سجاد (ع)، شناخت اوضاع عصر ایشان ضروری است.
کمتر دوره ای از اعصار اسلامی، مانند عصر امام سجاد (ع) دچار اضطراب سیاسی و اجتماعی بوده است. این دوره چنان در آشوب و رویدادهای سهمگین فرو رفته بود که روح آرامش و امنیت از میان رفته بود و مسلمانان همواره دچار اضطراب و نگرانی بودند و به واقع هر گونه امید به زندگی با عزّت از میان رفته بود، دوران سی و چهارساله امامت ایشان مصادف با خلافت عبدالله بن زبیر در مکه و سلسله ی امویان در دمشق بود. آن حضرت با خلفای اموی دمشق از جمله یزید بن معاویه (60-64)، معاویه بن یزید (64)، مروان بن حکم (64-65)، عبدالملک بن مروان (65-86)، ولید بن عبدالملک (86-96) هم عصر بود.
آغاز فعالیت های امام سجاد (ع) مصادف با دردناک ترین واقعه ی تاریخ اسلام یعنی واقعه ی عاشورا بود (مسعودی، 1349، ص 264). یزید بن معاویه به عنوان شخصیتی ضد دینی، پس از واقعه ی عاشورا با سرکوبی دیگر مخالفانش جریانی به راه انداخت که از آن میان می توان به واقعه ی حرّه اشاره کرد.
در پی ارتکاب معاصی متعدد به دست یزید، از جمله قتل امام حسین (ع) (مسعودی، 1367، ج 3، ص 78)، مردم مدینه در سال 63 هجری با تدبیر و حیله ی عبدالله بن زبیر (طبری، تاریخ، ج 5، ص478) و با رهبری عبدالله بن حنظله، در مدینه شورش کردند و با بیرون کردن حاکم مدینه، یزید را از خلافت عزل و با عبدالله بن زبیر به خلافت بیعت کردند (ابن اثیر، 1319، ج3، ص 219). این حرکت مردم مدینه در همان سال به شدت به دست یزید سرکوب شد و سپاهیان یزید به دستور وی، سه روز چنان شهر پیامبر (ص) را غارت کردند (ر. ک: سیوطی، 1411، ص209، طبری، تاریخ، ج 5، ص 484؛ سهیلی، ج 6، صص 4 - 253) که از آن به بعد مدینه طیّبه را مدینه نتنه (=متعفن) می خواندند (مسعودی، 1367، ج 3، ص 78) و مسعودی (التنبیه، 1349، ص264) آن را فجیع ترین حادثه پس از شهادت امام حسین (ع) برشمرده است.
پس از سرکوبی مردم مدینه، سپاه یزید برای سرکوبی شورش عبدالله بن زبیر به سوی مکه هجوم بردند و در بحبوحه ی جنگی که منجر به تخریب و آتش گرفتن کعبه نیز شد، با رسیدن خبر مرگ یزید به ناچار سپاه به دمشق برگشت.
در چنین اوضاعی کار به آنجا رسید که به تعبیر امام صادق (ع) جز سه نفر مابقی مردم مرتد شده بودند (کشی، 1404، ص 113). اگر چه امام سجاد (ع) با درایتی که داشت، وارد دعواهای قدرت نشده بود، اختلاف های زیادی بین شیعیان به وجود آمد تا جایی که شیعیان شش فرقه شدند (نوبختی، 1381، صص 28 و 51-55). از مهم ترین این فرقه ها در آن برهه ی زمانی می توان به کیسانیه اشاره کرد. بعد از واقعه ی عاشورا، مختار به خاطر تقیّه امام سجاد (ع)، امامت را از اعقاب پیامبر (ص) از نسل فاطمه (ع) به فرزند دیگر امام علی (ع)، محمد بن حنفیه، منتقل کرد و به این ترتیب اولین انحراف را در مرکزیت تشیع به وجود آورد (جعفری، 1347، ص 277). این انحراف به حدی جدی بود که اکثر شیعیان به جای امام سجاد (ع) از امامت محمد بن حنیفه پیروی کردند و حتی مختار توانست بقایای توابین را که امام سجاد (ع) را امام خود معرفی کرده بودند، به سوی محمد بن حنیفیه جذب کند (جعفری، 1347، ص 280)
پس از مرگ یزید در سال 64 هجری، خلافت در جهان اسلام دو شاخه شد. عبدالله بن زبیر که از چند سال پیش مدعی خلافت شده بود، با استفاده از اختلاف نظری که در دمشق بر سر جانشینی یزید شده بود، کارش بالا گرفت و با تسلط بر شهرهای مکه و مدینه در حجاز به خلافت نشست و به رقابت با دمشق پرداخت. عبدالله بن زبیر در سختگیری ها بر رقیبان و مخالفانش از چیزی فروگذار نبود. او شیعیانی را که از بیعت با او امتناع کرده بودند، در دره ای پر از هیزم جمع و آن ها را تهدید به سوزاندن کرد (مسعودی، 1367، ج 3، ص85). وی حتی چهل روز در خطبه هایش سلام و صلوات بر پیامبر (ص) را حذف کرد (مسعودی، 1367، ج 3، ص 88). در چنین فضایی امام (ع) ضمن فتنه خواندن حرکت های ابن زبیر که به بهانه ی بیعت انجام می شد، عملاً سکوت اختیار کرده بودند (اربلی، 1381، ج 2، ص 256).
در بین امویان دمشق، معاویه ی بن یزید (64ق)، با توجه به شناخت درستی که از وضع موجود داشت، علاقه ای به خلافت نشان نداد (سیوطی، 1411، ص211). از این رو خلافت به مروان بن حکم (64-65 ق) رسید . مروان کسی بود که از زمان حضرت رسول (ص) به دشمنی با دین خدا پرداخته بود. وی این دشمنی را در خلافت عثمان و سپس در دوران خلافت خود به اوج رسانده بود تا جایی که در منابر وابسته به حکومتش، آشکارا به امام علی (ع) توهین می کردند (ابن ابی الحدید، 1378، ج 13، ص 220). اگر چه خلافت مروان دیری نپایید، بدعتی که او بنیاد نهاده بود با شدت در زمان خلفای بعدی ادامه یافت.
عبدالملک بن مروان (65-86 ق) در آغاز خلافتش اعلام کرد که چون عثمان خلیفه ی زبون تحقیر شده، چون معاویه آسانگیر و چون یزید بی خرد نیست و بر عکس خلفای گذشته نه با مال و ثروت بلکه با شمشیر همه را مطیع خواهد کرد (سیوطی، 1411، ص 218). وی با تکیه بر سرداری چون حجاج بن یوسف ثقفی (ف 94ق) به ادعاهای خود جامعه ی عمل پوشاند. حجاج به حدی سختگیر و خونریز بود که فقط در عراق صدو بیست هزار نفر را کشت (ابن حجر، 1415، ج 2، ص211) و در آنجا زندان های مختلفی ساخته بود که حدود پنجاه هزار مردو سی هزار زن که نیمی از آنان مجرد و برهنه بودند، به دستور حجاج زندانی بودند (همان؛ مسعودی، 1367، ج 3، صص 6-175). سختگیری براهل بیت (علیه السلام) کار را به جایی رسانده بود که مکرر عبدالملک را برتر از پیامبر (ص) معرفی می کرد و مردم را به طواف گرد خانه ی وی فرا می خواند (ابن ابی الحدید، 1378، ج 15، ص 242). وی در آزار شیعیان کار را به جایی رساند که به گفته ی امام باقر (ع) شنیدن نام زندیق برای او بهتر از شنیدن نام شیعه ی علی (ع) بود، حجاج برای محدود کردن شیعیان بر دست و گردنشان علامت گذاشته بود (سیوطی، 1411، ص 220) و حتی به رغم خواست عبدالملک، اصرار بر قتل امام سجاد (ع) داشت (اربلی، ج 2، ص 311).
در ایام خلافت ولید بن عبدالمللک (86-96 ق) که سرکشی خدانشناس و ستمگری بیدادگر بود (مسعودی، 1367، ج 3، ص 166)، زمین از ظلم و جور پر شده بود (سیوطی، 1411، ص 223) و انحراف های اخلاقی با محوریت خلیفه به جایی رسیده بود که از محبوب ترین کارهای او در نزد مردم بخشش به آوازه خوانان بود (ابوالفرج اصفهانی، 1960، ج 5، ص 111). ولید، کینه توزترین خلفا نسبت به اهل بیت (ع) و شیعیانشان، در نهایت در سال 95 هجری امام (ع) را با زهر به شهادت رساند (طبری، 1383، ص 80؛ شوشتری، 1366، ج 12، ص 10؛ اصفهانی، 1361، ص142).
اگر چه امویان، اهل بیت (ع) و محبان آنان را اذیت و آزار می کردند و اجازه ی بردن نام ایشان را نیز نمی دادند و از انتخاب نام علی بر فرزندان در حوزه ی حکومتی خود جلوگیری می کردند، با توجه به آیات و روایاتی که در تجلیل از اهل بیت (ع) آمده بود، سعی می کردند از عنوان اهل بیت (ع) برای تحکیم مبانی خلافت خود سوء استفاده کنند. خلفای اموی دمشق خود را مصداق اهل بیت (ع) معرفی می کردند و برخی زنان پیامبر (ص) از جمله عایشه در مکه برای تحکیم خلافت ابن زبیر خود را مصداق اهل بیت معرفی می کرد. از آنجا که هیچ کدام از همسران پیامبر (ص) فرزندی نداشتند، اهل بیت بودنشان منتفی بود.

ایده ها و راهبردهای امام سجاد (ع) در فرهنگ سازی عاشورا

امامت به عنوان سلسله ی متصل و منسجم رهبری جامعه ی اسلامی، مهم ترین رکن تفکر شیعی است، در این تفکر تمامی ائمه (علیه السلام) برای انجام کاری واحد اما متناسب با ویژگی های عصری، اقدام های به ظاهر متفاوتی انجام می دهند و اقدام های هر امامی با در نظر گرفتن آن ویژگی ها و به عنوان حلقه اتصال امام قبل و بعد معنا می دهد.
در این جهت، برنامه های امام سجاد (ع) را می بایست حلقه ی اتصال قیام عاشورا و پیدایش مکتب جعفری در عصر صادقین (ع) محسوب کرد. در واضاع نابسامان اوایل عصر اموی، مقارن با امامت حسنین (ع)، هر نوع حرکتی از سوی خلافت به شدت سرکوب می شد و صرف عدم بیعت امام حسین (ع) با خلیفه ی وقت، منجر به فجیع ترین واقعه ی تاریخ اسلام و در محرم سال شصت و یک هجری شد. در حالی که در اواخر عصر اموی، مقارن با امامت صادقین (ع)، نه تنها شیعیانی به انسجام رسیدند، مجالس درس و بحث آن دو بزرگوار به صورت مثال زدنی و بی بدیلی، مورد استقبال قرار گرفت.
امام سجاد (ع) زمانی رهبری را به دست گرفت که اصول اساسی اسلام منحرف شده بود و جامعه از لحاظ اخلاقی و اسلامی سیر قهقرایی داشت. آن امام (ع) کارش را از صفر آغاز کرد و به مفهوم سازی پرداخت، مفهوم سازی به عنوان به دست دادن یک زبان مشترک، لازمه ی هر حرکت علمی و فرهنگی است. امام سجاد (ع) نیز برای زمینه سازی نهضت فرهنگی جهان اسلام و پیدایش مکتب جعفری، اصول اساسی اسلام را براساس امامت و حول محور توحید باز تعریف و تبیین کردند.
کثرت شاگردان صادقین (ع)، مخصوصاً شعار همگانی «الرضا من آل محمد (ص)» که نقطه ی مشترک تمامی گروه های مخالف خلافت ضد اسلامی بنی امیه بود، از جمله بارزترین نشانه های موفقیت امام سجاد (ع) برای بازگرداندن جامعه به عترت رسول الله (ص) است. عترتی که پیامبر (ص) آن را در کنار وحی الهی، جزء لاینفک رستگاری جامعه ی اسلامی معرفی می کند، عترتی که تخریبش هدف اصلی بنی امیه بود.
امام سجاد (ع) پس از پراکندگی و تهدید جدی شیعیان بعد از قیام عاشورا، ابتدا سعی کرد اواضاع را به صورتی مدیریت کند که ضمن حفظ و حرمت اهل بیت (ع) جایگاه و نقش تخریب شده ی آنان را به عنوان عترت پیامبر (ص) و خواص فرهنگ اسلامی، باز گرداند.
آن حضرت برای نشان دادن این ویژگی به عنوان الگوی عملی در جامعه نمود پیدا کرد تا بتواند ضمن باز تعریف مفاهیم اساسی اسلام، جامعه را در را تحقق آن اصول راهنمایی نماید. آن حضرت همچنین با تربیت شاگردان خاص، به عنوان مروّجان و منادیان اندیشه ها و آراء خود، زمینه های تحول فکری و پیدایش مکتب جعفری را هموار ساخت.

الف: مدیریت بحران و فرصت سازی

حرکت امام حسین (ع) در روز دهم محرم سال شصت و یک هجری آغاز شد و بی تردید در آن روز به پایان نرسید و برای ثبت در تاریخ و تداوم آن به دست خاندان عصمت و طهارت رهبری شد. ظاهراً رهبری این جریان به دست حضرت زینب (س) انجام شد؛ ولی به گواهی تاریخ خود آن حضرت نیز به اشاره دستور امام عصرش، امام سجاد (ع) کاروان اسرا را مدیریت می کرد (دعائی، 1380، ص 71).
زمانی که خیام حسینی را سوزاندند و امام سجاد (علیه السلام) دستور به ترک خیمه ها و فرار دادند (همان، ص75) تا زمانی که پس از پنج سال بعد از مرگ عبیدالله بن زیاد در کوفه، امام (ع) به زنان بنی هاشم دستور ترک عزاداری دادند (قمی، 1379، ج 1، ص 450)، دوره ای است که امام سجاد (ع) تلاش کردند به شکلی اوضاع را مدیریت کنند تا ضمن حفظ جان اهل بیت (ع)، به افشاگری نظام فاسق اموی پردازند و با ذکر مصائب عاشورا، حسن تقابل با نظام ظالم اموی را بین مردم بگسترانند.
امام سجاد (ع) با دو سخنرانی در شهر کوفه، یکی در میان انبوه مردم و دیگری در قصر ابن زیاد، قیام امام حسین (ع) را حرکتی الهی و شهادت طلبانه معرفی کردند و صراحتاً به نکوهش پیمان شکنی کوفیان و مظالم سپاه ابن زیاد پرداختند؛ به نحوی که باعث بیداری مردم کوفه و ایجاد قیام های توابین و مختار شد. که هر دو برای جبران عدم همراهی امام حسین (ع) و گرفتن انتقام آن حضرت از دستگاه اموی به وقوع پیوست.
امام سجاد (ع) همین شیوه را در شام، مرکز حکومت اموی دنبال کرد و موفق شد ضمن افشاگری مظالم بنی امیه و بیداری مردم شام، اوضاع اجتماعی را به نفع اهل بیت (ع)، تغییر دهند. در واقع آگاهی مردم نسبت به فجایع یزید و معرفی حقانیت اهل بیت (ع) را مهم ترین برنامه برای حفظ جان و حرمت اهل بیت (ع) می دانستند.
کاروان اسراء در حالی وارد شام شد که شهر را آذین بسته و چراغانی کره بودند و مردم دف زنان و پایکوبان به استقبال آنان آمده بودند (قمی، 1379، ج 1، ص 420). اما سخنرانی های متعدد امام (ع) در بین انبوه مردم شام و در جمع خواص مجلس یزید، چنان تأثیری گذاشت که عده ای از مردم در پایان همان مجلس از نماز گزاردن پشت سر یزید امتناع کردند (دعایی، 1380، ص 114). فشار افکار عمومی، یزید را مجبور به تغییر رویه کرد. در حالی که وی قصد قتل حضرت را داشت، ضمن احترام به اسراء اجازه ی برپایی مراسم عزاداری برای شهدای کربلا را داد و این مراسم هفت شبانه روز و به طور رسمی در شام برگزار شد تا جایی که یزید برای کنترل اوضاع مجبور شد امام (ع) را با عزّت و احترام روانه ی مدینه کند (قمی، 1379، ج 1، ص442).
امام سجاد (ع) به هنگام ورود کاروان حسینی به مدینه، کاملاً هوشمندانه عمل کرد و با سخنرانی های متعدد و برپایی مجالس عزا در کنار قبر حضرت رسول (ص)، به افشای مظالم دستگاه اموی پرداخت، این مراسم با حضور برخی از همسران و اصحاب پیامبر (ص) به مدت پانزده روز به طور رسمی برگزار شد (دعائی، 1380، ص 132). البته زنان بنی هاشم به طور مستمر به مدت پنج سال، تا زمان قتل عبیدالله بن زیاد به دست مختار، به عزاداری پرداختند (قمی، 1379، ج 1، ص 450) و خود حضرت نیز تا پایان عمر به ذکر مصائب کربلا پرداختند.
اقدام های هوشمندانه ی امام (علیه السلام) در مدینه باعث بیداری مردم شد و آنان پس از مدتی از بیعت با یزید امتناع کردند و در واقعه ی حرّه در سال شصت و سه هجری با سپاهیان یزید درگیر شدند.
امام سجاد (ع) با سخنرانی های متعدد و برپایی مجالس عزاداری در شهرهای مختلف، موجب پاسداشت قیام عاشورا شدند و تلاش کردند از دریچه ی عاشورا مردم را متوجه اهل بیت (ع) نمایند و شأن و منزلت از دست رفته شان را برگرداند، ایشان همچنین با افتخارآمیز خواندن آن قیام، حس شهادت طلبی و ظلم ستیزی و عزّتمندی مردم را بر انگیخت به نحوی که در تمام شهرهای آن روز جهان اسلام حتی در شام، مرکز خلافت اموی، قیام های ضد اموی برپا شود.

ب . مفهوم سازی اصول اساسی اسلام

در چنین اوضاع و احوالی، بی تردید مهم ترین وظیفه ی امام سجاد (ع) برای ترویج فرهنگ عاشورایی، باز تعریف مسئله ی امام و تبیین و تثبیت جایگاه خود به عنوان امام بود تا بتواند ضمن حفظ و تحکیم پایه های تشیع، جامعه ی اسلامی را نیز از انحراف ها آگاه کند. در این مسیر امام (ع) با ابهام زدایی از مفاهیمی چون توحید و نبوت؛ امامت را جزء لاینفک نبوت مطرح نمودند. ایشان ضمن تعریف اصل امامت، با بیان ویژگی های امامت، خود را به عنوان مصداق بارز امامت معرفی کردند و آسیب ها و مشکل های این حوزه را بیان کردند.

توحید

خداشناسی و توحید از مسائلی مهم است که حضرت محمد (ص) از ابتدای رسالت خود به آن توجه کردند و مردم را به سوی آن رهنمون می کردند. با گذشت زمان و فاصله گرفتن از عصر پیامبر (ص) و سادگی خاص آن دوران، به تدریج توجه به توحید، از حالت خاص و ساده ی خود خارج شد. با رواج فساد و انحراف ها در جامعه ی عصر اموی و رشد عقاید و افکار جدید در نتیجه گسترش فتوحات، شبهات و سؤال هایی در زمینه ی خداشناسی و توحید مطرح شد.
بی تردید، اساس دگرگونی ها، انحراف ها و فساد رایج جامعه ی آن روز، فاصله گرفتن از تعالیم الهی و در رأس آن خداشناسی و توحید بود. با وجود عالمان درباری دنیا طلب، عقیده به تجسیم و تشبیه رواج یافته بود. این گروه ها، در توحید قائل به تجسیم بود و خداوند را به مخلوقات تشبیه می کردند. از سوی دیگر، مرجئه که اثر تندروی خوارج، به وجود آمده بود. به طور افراطی، امیدوار به رحمت الهی بودند و قضاوت درباره ی اعمال افراد را به خدا واگذار کردند و خود را در مقام داوری نمی دیدند (قادری، 1378، ص 65)
از این رو امام سجاد (ع) برای مقابله با عقاید این گروه ها، فعالیت های فرهنگی خود را بدون برانگیختن حساسیت دستگاه اموی آغاز کردند. در واقع ایشان آموزش احکام و اصول اصیل اسلامی را از صفر شروع کردند و خداوند را از جنبه های مختلف معرفی کردند. با این مضامین که او یکتا و بی همتاست، مثل و مانند ندارد، صاحب قدرتی نامحدود و قیاس ناپذیر است (نیایش 9/ بند 5، نیایش 7/ بند 7). به طوریکه هیچ کس قادر به توصیف و درک او نمی باشد. علاوه براین ها، او آخرین پناهگاه نیازمندان و گناهکاران است (نیایش 23، بند 6/ نیایش 30/ بند3، نیایش 49/ بند 10) و خواسته های بندگان مخلصش را اجابت می کند (نیایش 10/ بند 5، نیایش 12/ بند 10، نیایش 51/ بند 4، نیایش31/ بند 11)
امام سجاد (ع) در مقابل این انحراف های ریشه ای، به طور قاطعانه رفتار کردند و در ادعیه ی خویش، از زوایای گوناگون به توضیح، توصیف و تبیین توحید و خداوند پرداختند تا در مقابل فرهنگ سازی عثمانی، فرهنگ ریشه دار اهل بیت (علیه السلام) را چون سد آهنینی برافرازد و گمگشتگان و سرخوردگان جامعه ی آن روز را با عمق معارف و حیانی آشنا سازد.
امام سجاد (ع) اغلب در اوایل دعاها و گاه در اواسط دعاها و گاه در پایان دعاها، از توحید و خداشناسی سخن به میان می آروند، ایشان در ابتدای دعای سی و یکم صحیفه سجادیه، با ذکر پنج فراز و در توحید، دعای توبه را آغاز می کنند.
«اللهم یا من لا یصفه نعمت الواصفین و یا من لایجاوزه رجاء الراجین و یا من لایضیع لدیه اجرالحسنین و یا من هو منتهی خوف العابدین و یا من هو غایه خشیه المتقین» (نیایش31/ بند 1-5).
«بارالها، این کسی که وصف وصف کنندگان (آنچنان که هست) توصیفش نمی کند. و ای کسی که امید امیدواران از او فراتر نمی رود. و ای کسی که اجر نیکوکاران، نزد وی ضایع نمی شود. و ای کسی که او نقطه ی پایان ترس عبادت کنندگان است. و ای کسی که او نهایت خشیت پرهیزگاران است.)
بی تردید در یک جامعه ی بحران زده ی سرگردان، نخستین مسئله و مهم ترین نیاز انسان، بازگشت و توجه به خداست. با توجه به انحراف ها و مشکل هایی که در زمینه خداشناسی برای مردم عصر امام سجاد ع) به وجود آمده بود و دقت و کنجکاوی مردم برای معرفت خداوند، امام (ع) به بهترین وجه ممکن خداوند متعال را از جنبه های مختلف مدنظر قرار دادند. به ویژه درخواست دوری از کفر و الحاد نسبت به خداوند، بی مانندی خداوند در صفات و ذات (نیایش 31/ بند 1، نیایش 32/ بند های 6و7)، حضور خداوند در همه جا (نیایش 5/بند 6، نیایش 14/ بند1، نیایش6/ بندهای 6و20، نیایش 14/ بند 2، نیایش 31/ بندهای 17و18، نیایش 32/ بند 11، نیایش 50/ بند 4، نیایش 52/ بند 1)، قیاس ناپذیری و عدم رویت خداوند و نظایرآنها را در ضمن استدلال هایی، روشن نموده است.

نبوت

بی تردید نبوت یکی از اصول دین و از اساسی ترین اعتقادهای مذهبی مسلمانان بعد از اقرار به توحید و یگانگی خداوند به شمار می رود. از آنجا که یکی از انحراف های، فهم مسئله نبوت بود و کسانی که مثل حجاج بن یوسف خلفای اموی را برتر از پیامبر (ص) می دانستند یا کسانی بودند که حتی پیامبر (ص) و خاندانش را نمی شناختند، امام سجاد (ع) در دعاهای خویش در صحیفه ی سجادیه بارها به این مسئله اشاره کرده است و با استفاده از تعابیری چون صلوات، نبی و رسالت رسول (ص) به توضیح و تبیین رسالت پیامبر (ص) می پردازد.
ذکر صلوات و درود بر پیامبر (ص) و خاندانش از جمله اصطلاحاتی است که مکرر در صحیفه بیان شده است و حدود 175 بار و تقریباً در تمام نیایش ها تکرار شده است، (2) که می تواند نشان دهنده ی توجه و تأکید حضرت به این مسئله باشد. از جلمه موارد استفاده ی این اصطلاح زمانی بوده است که حضرت درخواست و نیازی داشته و در واقع قبل از دعا ذکر شده است؛ مثلاً در نیایش پنجم، می فرمایند:«یا من لا تنقضی عظمته، صل علی محمدو آله، واحجبنا عن الالحاد فی عظمتک»، که در ضمن صلوات طلب درک عظمت نموده و با توجه به این تکرار می توان صلوات را به عنوان یکی از اسباب استجابت دعا دانست (نیایش 5/ بندهای15).
این درودها قبل از مطرح ساختن هر آرزو و استدعا از درگاه خدا، تحلیل ها و تفسیرهایی متعدد را می تواند به دنبال داشته باشد. ما بدون اینکه سایر تحلیل ها را انکار کنیم بر این باوریم که تکرار صلواتها و اصرار امام (ع) بر مطرح ساختن نام خاندان پیامبر (ص)، آن هم قبل از هر درخواست و حاجت خواهی از درگاه خدا، در بردارنده ی پیامی سیاسی - اعتقادی است. درستی این اعتقاد آن گاه آشکار تر خواهد شد که عصر تاریک حاکمیت امویان و اقدام های ضد علوی آنان در جهت محو تشیع مورد توجه قرار گیرد. در عصری که راویان مغرض وابسته به دربار، کرامت هایی دروغین برای حاکمان ناصالح می تراشند و در خاموش ساختن نام و یاد خاندان پیامبر (ص) و علی (ع) تلاشی پیگیر دارند، مطرح ساختن نام ائمه به عنوان اذکاری مقدس که در استجابت دعاها نقش دارد و موجب جلب رحمت و غفران و فضل الهی می شود، حرکتی صرفاً عبادی نیست بلکه عبادتی است سراسر سیاست و مناجاتی است سراسر پیام و قیام.
پیامبران الهی در میدان رسالت خویش دارای امتیازها و ویژگی هایی هستند که آنان را از دیگر افراد جامعه متمایز می نماید؛ عصمت از گناه و اشتباه یکی از این ویژگی هاست که معلول نوع بینش و درجه ی یقین و ایمان آنهاست. از آنجا که عصمت پیامبران همه از طریق حی صورت گرفته است و از منبع معرفت الهی سرچشمه می گیرد، رفتار و کردار پیامبران و بینش آنان درباره ی جهان و صراط مستقیم، آگاهی های بسیار در اختیار مردم قرار می دهد تا با مشاهده ی رفتار آنان و سعی در عمل به آن در راه راست قدم نهند.
امام سجاد (ع) با بیان اینکه پیامبر (ص) در جهت رسالت خویش سختی های بسیار را تحمل نمود (نیایش 2/ بندهای 13-12)، وی را به عنوان الگوی رفتار دینی معرفی می کنند و نیز با توصیف پیامبر (ص) و بیان نکات اخلاقی وی مثل امین بودن، خیرخواه و اندرزگویی مردم بودن، به عنوان برگزیده، پیروی از سنت وی را آرزو می نماید. (نیایش 6/ بندهای 17،21، نیایش 27/ بند14، نیایش 34/ بند5، نیایش42/ بندهای 17،19،20، نیایش 44/ بند9).
تبیین مسئله نبوت و جایگاه آن به عنوان یکی از اصول و مبانی اعتقادی دین اسلام در جامعه ی رو به انحطاط عصر اموی از مسائلی مهم است که امام سجاد (ع) به عنوان چهارمین امام شیعه و نیز در ادامه ی نقش فرهنگ سازی و هدایتگری خویش بارها در صحیفه ی سجادیه به آن اشاره کرده است.

امامت

خلافت بنی امیه با فراز و نشیب هایی زیاد آغاز شده. صلح امام حسن (ع) و انتقال خلافت به معاویه و به دنبال آن واقعه ی فجیع عاشورا و سرکوبی اهل بیت (ع) نشان دهنده ی سمت و سوی خلافت بنی امیه بود. خلافت موروثی و سلطنتی بنی امیه به هیچ کدام از ارزش های مادی و معنوی اسلام وقعی نمی گذاشت. افزون بر سرکوبی اهل بیت (ع) و شیعیانشان، سرکوبی شورش مدینه معروف به واقعه ی حرّه، به آتش کشیدن خانه خدا در مکه و تجمل گرایی دنیا طلبی سران بنی امیه بارزترین جلوه ها ی ابتذال آن دوره است.
بی تردید امام سجاد (ع) در حساس ترین دوره ی تاریخ، سخت ترین دوره ی امامت را بر عهده داشت و می بایست برای احیای اسلام راستین کارش را از صفر آغاز کند (عاملی، 1414، ج 1،ص 77) تا هم اندیشه ی شیعی را از جذب شدن در مذهب حاکم (تسنن) حفظ کند هم آن را از دیگر فرقه های انحرافی شیعه چون زیدیه و کیسانیه و غلات متمایز و مشخص سازد.
امام سجاد (ع) در چنین وضعیت دشوار سیاسی - عقیدتی، با زبان دعا به بازخوانی و باز تعریف اهل بیت (ع) و امامت به عنوان منصب الهی و ادامه دهنده ی رسالت نبوی (نیایش 47/ بند 61) پرداختند. ایشان در ضمن بیان ویژگی های امامت، تأکید می کند که امام دارای علم ربانی (نیایش 1/ بند 11) و معصوم از خطا و اشتباه است (نیایش 43/ بند 6؛ نیایش47/ بند 57) و به همین علت مفترض الطاعه است (نیایش 47 / بند61). در ادامه امام سجاد (ع) تصریح می کنند، مقام رهبری دینی را که تنها سزاوار اهل بیت پیامبر (ص) است اکنون از ایشان ربوده اند (نیایش 48/ بند 9). در نهایت امام سجاد (ع) برای متمایز ساختن خط امامت شیعی و خلافت غاصبانه ی اموی، بر تمامی کسانی که از آن غاصبان حمایت و تبعیت می کنند یا نسبت به اعمال ظالمانه آنان واکنشی نشان نمی دهند لعنت می فرستد (نیایش 48/ بند10).
امام سجاد (ع)، امامت را به معنای رهبری و جانشینی خدا در زمین، برای حفاظت از دین می داند و به عبارت بهتر، امامان (علیه السلام) را حجت خدا در زمین معرفی می کند. (نیایش 47/ بند 57). در بخش دیگری از همان دعا، امام سجاد (ع) تأکید می کند که رهبر دینی منصوب شده از طرف خدا، همیشگی است و هیچ زمانی، بندگان خدا از وجود چنین رهبری محروم نخواهند بود، رهبری که خداوند او را نشانه ی راه خود قرار داده و رشته ی وجود او را به خود گره زده و او را وسیله ای برای رسیدن به رضوان الهی قرار داده است؛ و پیروی از او را واجب گردانید و مردم را از نافرمانی او بر حذر داشته است. «اللهمّ انک ایّدت دینک فی کل اوانٍ بامام اقمتَه عَلَماً لعبادک، و مناراً فی بلادک، بعد ان وصلت حلبه بحبلک، و جعلته الذریعه الی رضوانک، و افترضت طاعته، و حذرت معصیته، و امرت بامتثال اوامره» (نیایش 47/ بند 61). به دنبال آن امام سجاد (ع) تأکید می کند که فلسفه ی تداوم امامت و لزوم اطاعت مردم از ایشان به این علت است که امام واسطه میان بندگان و خداوند است تا به این وسیله مردم به سعادت و رضوان الهی دست یابند.
در همین جهت امام سجاد (علیه السلام) صریحاً بیان می کند که خداوند علم ویژه ای تحت عنوان «علم ربانی» به امامان (علیه السلام) بخشیده است (نیایش 1/ بند 11) و به واسطه ی همین علم، ایشان را بر سایر مردم برتری داده است؛ چرا که سایر مردم از دست یافتن به آن علم ناتوان اند«اللهم انک انزلته علی نبیِّک محمد ص مجملاً، و الهمته علم عجائبه مکملاً، و ورثتنا علمه مفسَّراً، و فضلتنا علی من جهل علمه، و قویتنا علیه لترفَعَنا فوق من لم یطق حمله» (نیایش 42/ بند 5). امام (ع) در بیان کیفیت این علم از تعابیری چون «علماً لعبادک و مناراً فی بلادک» (نیایش 47/ بند 61) و «جعلتهم خزنه علمک» (نیایش 47/ بند 57) استفاده می کند.
ایشان برای ردّ افکار انحرافی غلّات با استفاده از عبارت «ورّثتَنا» تأکید می کند این علم که از پیامبر (ص) به آن ها به ارث رسیده و شامل معارف قرآنی و تفسیر آیات قرآن است، تعلّمی است و با علم پیامبر (ص) که از طرف خدا به ایشان الهام شده، متفاوت است (مدرسی، 1379، ص 525). با این حال علمی است که بنا به تأکید امام (ع) (نیایش 42/ بند 5) مخصوص اهل بیت (ع) و کسی جز معصوم تحمل دست یافتن و حتی عمل به آن را ندارد (مدرسی، 1379، ص 525؛ قهپانی، 1347، ص 579).
امام سجاد (ع) در بیان ویژگی های امامت به اصل عصمت نیز پرداخته است و با تعابیری چون «و اله الطیبین الطاهرین الاخیار الانجبین»، (نیایش 6/ بند 23) «اهل بیته الطاهرین)، (نیایش24/ بند 1) «اهل بیته الطیبین الطاهرین»، (نیایش 17/ بند14) « و عترته الصفوه من بریتک الطاهرین»، (نیایش 43، بند 6) و «رب صل علی اطائب اهل بیته» (نیایش 47/ بند 57) به این مهم اشاره کرده است. امام سجاد (ع) با تأکید بر منزه بودن ایشان از پلیدی و ناپاکی و گناه، بیان می کند که خداوند ایشان را از رجس و آلودگی پاک گردانیده است تا ایشان را برای اجرای فرامین خود انتخاب کرده او با وجود اهل بیت (ع) حجت را بر بندگانش تمام کرده باشد و ایشان را وسیله ای برای رسیدن به بندگان به سوی خود و رضوان الهی قرار دهد (نیایش 47، بند 57).
امام سجاد (ع) درآن اوضاع بحرانی به طور صریح سخن از غصب امامت و رهبری از عترت دارد. ایشان در دعای روز جمعه و روز عید قربان (نیایش48) که هر دو از منصب های والایی و از شئون امامت است، به طور شفاف ابراز می دارد، این مقام از عترت رسول الله (ص) که شایسته ی آن مقام می باشند، به تاراج رفته است، «اللهم ان هذا المقام الخلفائک و اصفیائک و مواضع امنائک فی الدرجه الرفیعه التی اختصصتهم بها قد ابتزوها...» (نیایش48/ بند 9) «خدایا این مقام که ویژه و شایسته ی جانشینان تو و برگزیدگان تو می باشد و جایگاه افراد امینی است که از برترین درجه برخوردار می باشند و مقامی است که تنها عترت را شایسته ی آن می دانی، از عترت گرفته شده است» آنگاه در پایان دعا بر تمام دشمنان عترت و تمام مظاهر ستم و اعوان و انصار ستمگران برحقوق عترت، از نخستین افراد وادی ستم تا آخرین آنان را مورد نفرین قرار می دهد و نیز آنان را که از راه ستمگران پیروی نمودند یا حتی عملکرد آنان را پسندیده اند نفرین می کند «اللهم العن اعدائهم من الاولین و الاخرین و من رضی بافعالهم و اشیاعهم و اتباعهم» (نیایش 48/ بند 10).
امام سجاد (ع) به طور شفاف امامت و رهبری را حق اهل بیت (ع) می داند و برای دفاع از حقوق از دست رفته اش در موقع مناسب دست به افشاگری می زند.

ج. زمینه سازی مکتب جعفری

امام سجاد (ع) در کنار طرح مباحث اساسی اسلام، تلاش کردند تا در عمل، چهره تمام نمای الگوی جامعه باشند. ایشان به عنوان فردی از اهل بیت رسول خدا (ص)، زهد و تقوایی از خود دادند که باعث جذب مردم شدند. کثرت نماز و عبادت ها و شب زنده داری های آن حضرت (ع)، مکرر در منابع آمده است تا جایی که وی را «زین العابدین» و سید الساجدین» لقب داده اند.
امام سجاد (ع) در کنار زهد و تقوا، در احکام دین و مسائل سیاسی روز نیز سرآمد بودند. عبدالملک بن مروان در پاسخ به نامه ی امپراتور روم به ایشان متوسل می شود (ترابی، 1373، ص 195). مواجهه ی هوشمندانه ی آن حضرت (ع) با قیام های توابین و مختار در کوفه و قیام حره در مدینه، نشانه ی تسلط ایشان بر مسائل سیاسی روز است.
امام سجاد (ع) در دوره ای که به علت کثرت فقها به «سنه الفقهاء» مشهور است، ملقب به «سید الفقهاء» بودند (ابن جوزی، 1418، ص299). آن حضرت نه تنها مرجع شیعیان بلکه مرجع فقهای عامه نیز بودند.
امام سجاد (ع) برای نشر افکارشان، در جامعه ی اسلامی و بستر سازی نهضت علمی شیعه، به تعلیم شاگردان خاص توجه ویژه ای کردند. رجال شیخ طوسی صد و هفتاد و دو نفر از اصحاب امام سجاد (ع) را معرفی می کند (ترابی، 1373، صص 200-204) که هر کدام در حوزه های مختلف معارف اسلامی سرآمد بودند.
برخی از ایشان چون، جابربن عبدالله انصاری، واثله کنانی، سعیدبن مسیب، سعیدبن جهان کنانی و مولی ام هانی از اصحاب رسول خدا (ص) بودند. بسیاری از ایشان چون سعید بن جبیر، ابوخالد کابلی، قاسم بن عوف، محمد بن جبیر، ابراهیم و حسن فرزندان محمد حنفیه و نظایر آن ها از تابعان رسول خدا (ص) بودند. تعدادی زیاد از شاگردان خاص امام سجاد (ع)، چون ابوحمزه ثمالی، فرات بن احنف، ابان بن تغلب، عبدالله برقی، ضحاک بت قیس و نظایرآن ها در زمره ی شاگردان امامان بعدی بودند.
تنوع و کثرت شاگردان آن حضرت نشانه ی توجه ایشان به تربیت شاگردان و مقبولیت علم و امام در آن دوره است. در واقع امام (ع) با تشکیل حقله های تدریس به نشر افکار اصیل اسلامی و گسترش فرهنگ عاشورایی پرداختند و مقدمات تاسیس مکتب جعفری را بنا نهادند.

انقلاب اسلامی ایران جلوه ای از فرهنگ عاشورایی

در مبحث نقش خواص در فرهنگ سازی بیان شد که قوه ی محرک فرهنگ سازی، خواص اند که در هر دوره ای با توجه به اوضاع و امکانات موجود با مراجعه به هسته ی اولیه ی فرهنگ، آن را بازخوانی و باز تعریف می کنند و چارچوب های اختلاقی، فلسفی، دینی و اجتماعی را برای مردم تبیین می کنند.
قیام عاشورا جلوه ای از فرهنگ اسلامی متکی بر عزّت اسلامی و در جهت اصلاح جامعه ی فاسد اموی بود. این قیام با توجه به اوضاع هر عصری در بین مردم کارکردهایی متفاوت داشته است و انقلاب اسلامی نیز به تعبیر حضرت امام (ره) «پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی است» امام خمینی ره (1361، ج 18، ص 12). انقلاب اسلامی ایران شباهت های بسیاری به قیام امام حسین (ع) دارد. اگر به سه عنصر اصلی و سازنده ی فرهنگ عاشورایی توجه کنیم،1. ایده ی اصلی قیام یعنی عزّت اسلامی؛ 2. تبیین و تداوم آن به دست ائمه معصومان (ع) و پیروانشان؛ 3. بازگویی آن برای مردم متناسب با نیازهای آنان، به نحوی که مردم آن ایده را راه حلی برای برون رفت از مشکلات پیش رو تلقی کنند؛ متوجه خواهیم شد که حضرت امام (ره) در نقش خواص فرهنگ عاشورایی تلاش کردند متناسب با نیازهای جامعه ی امروز برای مقابله با استبداد و استعمار به بازخوانی و باز تعریف ایده ی عزّت اسلامی بپردازند و آن را به گونه ای به مردم ارائه نمایند که مردم به یقین آن را تنها راه حل اصلاح جامعه ی خود محسوب کنند.
حضرت امام (ره) با تشریح قیام عاشورا تلاش کردند آن را به عنوان نمونه و حجتی در تاریخ برای مبارزه با حکومت های فاسد معرفی کنند. به تعبیر ایشان «سید الشهدا» هم کشته شد نه اینکه رفتند یک ثوابی ببرند، ثواب برای او خیلی مطرح نبود آن طور رفت که این مکتب را نجاتش بدهد، اسلام را پیشرفت بدهد و اسلام را زنده کند» (امام خمینی ره (1361، ج 8، ص 71). ایشان در جای دیگری می فرمایند «تمام انبیاء برای اصلاح جامعه آمده اند، همه ی آن ها این مسئله را داشتند که فرد باید فدای جامعه بشود سیدالشهداء روی همین میزان آمد و رفت و خودش و اصحابش و انصار خودش را فدا کرد که فرد باید فدای جامعه بشود. جامعه باید اصلاح بشود «لیقوم الناس بالقسط»، (امام خمینی ره (1361، ج 5، صص 148-149). حضرت امام (ره) با تمسک به فرهنگ عاشورایی صراحتاً بیان می کنند: «حجت ما براین مبارزه ای که بین مسلمین و این دستگاه فاسد است، حجت ما در جواز و لزوم این عمل... عمل سید الشهداء (ع) است، حجتمان براین است که اگر چنانچه این مبارزه را ادامه بدهیم و صد هزار نفر از ما کشته بشود برای رفع ظلم. اینها و برای اینکه دست آن ها را از این مملکت اسلامی کوتاه کنیم، ارزش دارد، حجت ما کار حضرت امیر (ع) و سیدالشهدا (ع) است» (امام خمینی ره، (1361، ج 3، ص8).
در وضعیت کنونی نیز، برای تداوم انقلاب اسلامی که جزئی از فرهنگ عاشورائی و اسلامی است، باید همین سه عنصر را مد نظر قرار دهیم: 1. عزّت اسلامی را ایده ی اصلی خود قرار دهیم، از وابستگی به مظاهر دنیوی و قدرت های فاسد فاصله بگیریم. 2. اقلیت خلاقه و نظریه پردازان باید با ظرافت و آگاهی این فرهنگ را متناسب با نیازهای روز مردم تبیین و توجیه کنند. 3. براثر دو عامل فوق، مردم استمرار این فرهنگ را ضروری می دانند و لوازم آن را مد نظر قرار خواهند داد. و تا وقتی روحیه ی عزّت مندی و ایثار و عدالت خواهی در جامعه جاری و ساری باشد، فرهنگ عاشورائی و اسلامی ماندگار و پویاست.

نتیجه

مهم ترین رکن هر جامعه خواص و به تعبیری گروه پایدار انسانی اند که باید متناسب با اوضاع مختلف زمانی و مکانی و فراخور نیازهای پیش آمده، به شکلی ایده های اصلی فرهنگ جامعه را استخراج، بازخوانی، بازتعریف، تغلیظ و توجیه نمایند و مردم را با ارائه ی تصویری نو از همان ایده ی اصلی در مسیر اصلاح قرار دهند.
شکی نیست که فرهنگ عاشورایی از دیرباز تا کنون پویایی دارد. بی تردید این پویائی حاصل کار و گروهی است که از آغاز تاکنون آن را به عنوان ایده ای کارکردی به مردم ارائه کردند.
در این میان امام سجاد (ع) جایگاه و نقش ویژه ای دارد. چه آن حضرت اولین کسی است که بعد از رویداد قیام عاشورا، به عنوان امام معصوم آن را در جامعه معرفی کرد. ایشان توانستند با استفاده از شوک وارد شده به جامعه بر اثر واقعه ی عاشورا، نمیه ی فراموش شده ی دین یعنی عترت را به نحوی احیاء کنند که از سوی مردم و رجال سیاسی و دینی جامعه مورد توجه قرار گیرد. آن حضرت به دنبال توجه و اقبال عمومی، توانستند نیمه ی دیگر دین را (اصول اساسی اسلام) که به دست بنی امیه تحریف شده بود، برای مردم تفسیر و تبین نمایند. تاریخ تحولات فکری جامعه ی اسلامی و پیدایش رونق علمی، فکری و مخصوصاً پیدایش مکتب جعفری، حاکی از موفقیت امام سجاد (ع) در این عرصه است. ایشان همچنین توانستند شأن و مقام اهل بیت (ع) را در بین مردم بگسترانند تا جایی که تمام مخالفان بنی امیه برای استفاده از نیروی مردم شعار «الرضا من آل محمد» سر می دادند. تمامی تلاش های آن حضرت ترغیب جامعه به فهم دین اسلام از دریچه ی فرهنگ عاشورا و مغتنم شمردن فرصتی است در آن برهه زمانی در اختیار ایشان قرار گرفته بود.
کتابنامه::
ابن ابی الحدید (1378). شرح نهج البلاغه. تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم. قم: داراحیاء الکتب العربیه، الطبعه الثانیه.
ابن اثیر (1319). اسد الغابه فی معرفه الصحابه. تحقیق ابراهیم النباء و دیگران. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
ابن جوزی (1418 ق). تذکره الخواص، قم: ناشر اشریف الرضی.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (1415). تهذیب التهذیب. دارالفکر.
ابوالفرج اصفهانی (1960). الاغانی. بیروت: دارالثقافه.
اربلی، علی بن عیسی (1381). کشف الغمه. علّق علیه حاج سید هاشم رسولی. تبریز: مکتبه بنی هاشمی.
اسلامی ندوشن، محمد علی (1354 ش). فرهنگ و شبه فرهنگ. تهران: توس.
آشوری، داریوش (1380). تعریف ها و مفهوم فرهنگ. تهران: آگه.
اصفهانی، محمد تقی (1361). نورالابصار فی فضیله الانتظار. مؤسسه خیریه علمی و دینی مهدیه اشکذر.
امام خمینی (ره) (1361). صحیفه نور. تهیه و جمع آوری مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، وزارت ارشاد اسلامی.
ترابی، احمد (1373). امام سجاد (ع) جمال نیایش گران. مشهد: بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی.
جعفری، حسین محمد (1374). تشیع در مسیر تاریخ. ترجمه محمد تقی آیت اللهی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هشتم.
دعائی، محمد محسن (1380). اسوه کامل. تهران: اطلاعات.
راغب اصفهانی. مفردات الفاظ القرآن. تحقیق ندیم مرعشلی، دارالکتاب العربی.
سهیلی، عبدالرحمن. الروض الانف. تحقیق عبدالرحمن الوکیل. دارالکتب الحدیث. [بی جا]، [بی تا].
سیوطی (1411). تاریخ الخلفاء. تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید. قم: مطبعه امیر، الطبعه الاولی.
شوشتری، نورالله بن شریف الدین (1366). احقاق الحق. مصحح حسن الجاعی، [بی جا].
صدری، احمد (1380). مفهوم تمدن و لزوم احیای آن در علوم اجتماعی. تهران: هرمس و مرکز گفتگوی تمدنها.
طبری، محمد بن جریر. تاریخ الرسل و الملوک. تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، روائع التراث العربی. بیروت: [بی تا].
طبری، محمد بن جریر (1383). دلایل الامامه. المطبعه الحیدریه، [بی جا].
عاملی، جعفر مرتضی (1414). دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام. بیروت: مرکز جواد.
علی بن حسین (ع) (1381). صحیفه سجادیه. ترجمه اسدالله مبشری. تهران: نی.
قادری، حاتم (1378). اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران. تهران: سمت.
قمی، شیخ عباس (1379 ق.). منتهی الامال. تهران: کتابفروشی الاسلامیه.
قهپانی، بیع الزمان (1374). ریاض العابدین. به کوشش حسین درگاهی. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
کشی، محمد بن عمر (1404). اختیار معرفه الرجال (رجال کشی). مؤسسه آل البیت، [بی جا].
مالینوفسکی، برونسیلاو (1384). نظریه ای درباره فرهنگ. ترجمه عبدالحمید زرین قلم. تهران: گام نو.
مدرسی چهاردهی. محمد علی (1379). شرح صحیفه سجادیه. تهران: مرتضوی.
مسعودی، ابوالحسن (1367). مروج الذهب و معادن الجوهر. تحقیق محمد محیی الدین عبد الحمید. مصر: مکتبه التجاریه الکبری، الطبعه الثانیه.
مسعودی، ابوالحسن (1349). التنبیه و الاشرف. ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
نوبختی، حسن بن موسی (1381). فرق الشیعه. ترجمه و تعلیقات محمد جواد مشکور. تهران: علمی و فرهنگی، چاپ سوم.

[ سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ محمود جانقربانی ]

[ نظرات () ]

ابزار هدایت به بالای صفحه